تبليغاتX
مسح شده
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | 16:17 | نویسنده : راحیل

اي عاشقانه‌هاي خداوند

سلام

سلامي به گرمي نگاهي مادرانه

و درود و شادباشي عظيم

برنجات تمامي خرد شدگان

شاد باشيد اي ايمانداران

كه اكنون بهاري دوباره است

هر روز در بهاري نو به تازگي مسيح

متولد ميشويم و شكوفه مي‌آوريم

سلام بر تو عشق ابدي

به اندازه بزرگي اشكي

از چشم يتيمي

يا به بزرگي نگاه گرسنه‌اي بر تكه‌اي نان

در تو مي‌جوشم

در محبتي كه تو به شكستگان داشته‌اي

و ميخواهم همان فكر در من باشد كه در تو بود

اي خداوند بزرگ

اي حيات جاودان

با من باش و مهرباني را در من روشن كن

مانند نوري كه در تاريكي مي‌درخشد

با من باش و از من لبريز شو

چون جان من در كلام تو مي‌سوزد

هر روز بيشتر دوستت دارم

و بيشتر در عشق تو تعمق ميكنم

اي خداي تثليث كه عاشقانه مي‌پرستمت



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 16:17 توسط راحیل





یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 | 10:6 | نویسنده : راحیل

قوت هر چيزي را دارم

در مسيح در خداوندم

پيروزي بر هر مشكل را دارم

در مسيح در خداوندم

شادي و سرور را دارم

در مسيح در خداوندم

اي پدر اي آسماني

محبتت در من خانه كرده است

اگر در برابرم نوري نباشد

حقيقت تو براي روشني راه كافي است

اگر در برابرم هيچ اميدي نيست

كلام تو قوت و نور و اميد من است

كلام تو زنده است

و در من زندگي ميكند

كلام تو غذاي روح و جسم من است

و زخم‌هاي مسيح

براي دردهاي من شفاست

در تو همه چيز قيام دارد

و در تو همه چيز به كمال يافت ميشود

سپاس و ستايش بر خداوند عيسي مسيح

و جلال و عزت بر پدر پسر روح‌القدس

خداي تثليث كه عاشقانه ميپرستمت

 



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 10:6 توسط راحیل





یکشنبه پنجم مهر 1388 | 12:2 | نویسنده : راحیل

در قلب من تو زندگي ميكني

اي مسيح من

اي خداوند آرامش

تو كه غمهايم را برداشتي

و زخمهايم را شفا دادي

تو كه مرهمي

براي هميشه

در تمام ثانيه‌هاي زندگي‌ام

افكارم را ميخواني

راه‌هايم را ميداني

و آنها را اصلاح ميكني

تو كه با من زندگي ميكني

و با تو بودن چه زيباست

در تو ماندن و با كلامت زندگي كردن

توي كه معبود مني

همراه مني

و محبت تو براي همه قلبم كافي است

تو كه براي هر دلتنگي ام

به حضورت مي‌آيم

و تو دست مهربانت را بر سرم ميكشي

و با كلامي و با نگاهي

همه را محو مي سازي

و آرامش و محبتت را بر قلبم ميريزي

برايت شمعي روشن ميكنم

و به صليبت نگاه ميكنم

و به تو مي‌انديشم

كه خلوت كردن با تو چه زيباست

و كلامت زندگي براي همه لحظاتم

با من بمان اي خداوند من



+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 12:2 توسط راحیل





CopyRight © 2007 4masih All Rights Reserved